![]() |
![]() |
|
| دفاع از اسلام |
|
ادامه مطلب
و اين مقاله قضيّه حضور أبوبكر در غار را به صورتى علمى و مستند به روايات صحيح و متواتر و شواهد و قرائن فراوان رد كرده و از پايه و اساس ويران مى نمايد . و اين مقاله بيان مى كند كه در طول دوره حكومت ده ساله رسول خدا صلّى الله عليه و آله آن حضرت ، أبوبكر را در پى امر مهم و خطيرى نفرستاده و حقيقتِ رابطه ضعيفِ بين پيامبر صلّى الله عليه و آله و أبوبكر را واضح مى نمايد و با دلائل روشن ، دروغين بودن قضيّه امامت جماعت أبوبكر را در روز وفات رسول خدا صلّى الله عليه و آله آشكار كرده است . و اين مقاله نادرست بودن قضيّه بستن تمام درها بجز روزنه خانه أبوبكر را ثابت كرده است . و مجموع اين دروغ هاى فراوان نشان مى دهد كه رجال سياست ، بسيارى از مناقب ساختگى را براى مورد تمسخر قرار دادن ملّتها بوجود آورده اند . مى گويند دروغهاى بسيار پيرامون موضوعى ، حق را به باطل و باطل را به حق تبديل مى كند ، و در همين راستا أحبار ، دروغهاى بسيارى به عيسى عليه السّلام نسبت دادند كه مورد تصديق يهوديان واقع شد ، و در پى آن با وى به جنگ برخاسته و نقشه براى قتل وى كشيدند ، و تاكنون معتقد به دروغ و نفاق او هستند . و نمرود بر ابراهيم عليه السّلام دروغ بست ، لذا اغلب مردم براى سوزاندن او هيزم آوردند . و قارون بر بنى اسرائيل نسبت هاى دروغ روا داشت ، و آنان را به همراه خود در صف معارضين با موسى عليه السّلام و وصىّ او يوشع عليه السّلام قرار داد ، تا جائى كه صفيراء دختر حضرت شعيب عليه السّلام و همسر موسى عليه السّلام با وصىّ شوهر خود يوشع عليه السّلام به جنگ برخاست . و رجال حزب قريشى با نهايت كوشش و با تمام وسائل ممكن سعى در محشور كردن أبوبكر در قضيّه غار و هجرت نمودند . و دهها حديث ساختگى بين مردم منتشر گرديد ، و دولت جشن بزرگى براى بزرگداشت همين مناسبت برگزار نمود . و از آن جائى كه ريسمان دروغ كوتاه است ، و اصلا اين دورغ براى مقابله با حادثه غدير كه در روز هجدهم ذى حجّه واقع شد وضع گرديد ، رجال سياست حادثه غار را روز 26 ذى حجّه قرار دادند ، در حالى كه چنين نبود و واقعه غار در آخر ماه صفر بوقوع پيوسته بود . زيادى دروغ هاى قريش و دنباله روهاى آنها ، و هنر نمائى فوق العاده آنها در اين زمينه ، انسان را به تعجّب وا مى دارد . و كافى است بدانيم كه حيله گرى و ذكاوت قريش در آن زمان به حدّى بود كه احدى بدان نمى رسيد . و اين حيله گرى موقعى شدّت يافت كه قريش با يهوديان متّحد شدند ، پس كعب الأحبار « شيطان يهود » در زمان عمر بن الخطّاب واعظ مسجد نبوى گرديد ، و در زمان عثمان بر همين منصب باقى ماند ، و با استقرار يافتن كعب الأحبار يهودى بر مسند تعليم و تدريس براى آنكه به مسلمانان درس دين بدهد بخوبى مى توان وضعيّت دينى مسلمانان را تصوّر نمود . و موقعى اين حيله گرى و فريب به اوج خود رسيد كه ، قدرت حاكمه ، هر مسلمانى را كه اعتقادى به حضور أبوبكر در غار و هجرت نداشت به كفر متّهم مى كرد ، در حالى كه خداوند تعالى در قرآن مى فرمايد : ... وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ ألْقى إلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (1) يعنى به آن كس كه اظهار اسلام كند و به شما سر تسليم فرود آورد نسبت كفر ندهيد . و در همان حال هيچ يك از وعّاظ دربارى ، قاتلان حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و قاتلان حسين عليه السّلام و معتقدين به نقصان قرآن را به كفر متّهم نكردند . و بجز خدا ، كسى نمى داند چه تعداد از مسلمانان به همين بهانه به قتل رسيدند ، البته قدرتهاى حاكمه به بهانه هاى مختلف مسلمانان را به قتل مى رساندند ، و سبب حقيقى خونريزى و كشتار خود را پنهان مى ساختند ، حجّاج بن يوسف ثقفى به بهانه هاى نامعلومى صد و بيست هزار نفر را به قتل رساند ، و سى و سه هزار نفر را به زندان انداخت (2) . حجّاج ، سعيد بن جبير ، فقيه زاهد و كميل بن زياد ، شاگرد أميرمؤمنان على عليه السّلام و عبد الرّحمن بن أبى ليلى كه قرآن را از أميرمؤمنان على بن أبى طالب عليه السّلام فرا گرفته بود (3) به قتل رساند . آيا كشته شدن اين افراد بخاطر آن نبود كه به حضور أبوبكر در غار و هجرت ، ايمان و اعتقاد نداشتند ؟ صفحاتى كه در پيش روى شماست مى گويند : آرى پس به دقّت كتاب را ملاحظه كنيد . و مؤمن الطّاق ، بزرگترين شاگرد امام صادق عليه السّلام را شيطان طاق ناميدند و به دورغ قضيّه اعتقاد وى را به ناقص بودن قرآن بوجود آوردند ، زيرا به همراهى و مصاحبت أبوبكر با نبىّ مكرّم اسلام حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشت (4) . و از ظواهر چنين بر مى آيد كه مؤمن طاق و رفيق او ، هشام بن الحكم و ساير شاگردان امام صادق عليه السّلام (5) هيچكدام به همراهى و مصاحبت أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشتند . خواننده گرامى :مقاله ای كه پيش روى شماست أوّلين اكتشاف علمى و مستند به دلائل صحيح مى باشد ، كه بعد از چهارده قرن فرو رفتن در جهل و دورى از حقيقت و انحراف از واقعيّاتى كه استبداد گران و جاهلان همواره در صدد نابود كردن و پنهان نمودن آن بوده اند ، پرده از چهره حقيقت برداشت . و در واقع بزرگترين توفيق الهى زندگى من مى باشد كه تا اين روز به دستم رسيده است . پی نوشتها [1] ـ سوره نساء ، آيه 94 [2] ـ معجم البلدان حموى ، 349 ج 5 . [3] ـ ألبداية و النّهاية ، 64 ج 9 ، أعلام زركلى 93 ج 3 . [4] ـ به بخش مربوط به مؤمن طاق همين كتاب مراجعه كنيد . [5] ـ جدّه مادرى امام صادق عليه السّلام دختر محمّد بن القاسم بن أبى حذيفه بود و دختر قاسم بن أبى بكر نمى باشد .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 20:48 توسط گدای ابوطالب |
|
|
آيا مصاحب و همراه رسول خدا در غار ابوبكر بود؟
با آنكه 1420 سال از هجرت نبوى گذشته ، لكن هنوز مسلمانان مطالبى را كه حكّام ستمگر تأليف و وعّاظ دربارى و ياران آنان نوشته اند ، مى خوانند و مسلمانها نسل به نسل عادت به خواندن دروغهاى نوشته شده درباره غار هجرت نمودند و لذا خطا ، سنگين و كار مشكل گرديد حكّام مستبد موفّق شدند ملتها را در تاريكى و ظلمت نگه دارند و زندانها را انباشته از آزادگان و گورستانها را مملو از شهداء نمايند . و در عرصه فرهنگ و انديشه در أغلب صحنه هاى تاريخى متعلّق به سرگذشت أقوام مختلف ، موفّق شدند نگرش كوركورانه اى را بر مسلمانان چيره نمايند و تاريخ را در جهت مصالح خود چنان نوشتند كه با واقع و حقيقت فاصله زيادى داشته باشد . لذا أبوهريره اى كه مسلمانان وى را بخاطر بستن دروغ به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سرقت اموال مسلمانان طرد كرده بودند بخاطر خوش خدمتى هايش به دستگاه حكومت بنى اميّه راوى مشهور و سرشناس اسلام مى گردد . أبوهريره از اين راه به ثروتهاى هنگفتى دست يافت و چون خشم مردم بر او شدّت گرفت عمر بن الخطّاب به ناچار وى را در مقابل انبوه مسلمانان رسوا نمود ، و مسلمانان در زمان پيامبر صلّى الله عليه و آله به حق و گفتار صادقانه عادت كرده و بر همين روش پيش مى رفتند اما طولى نكشيد كه با روش وحشتناك دروغ و افتراء برخورد كردند . و طغيانگران براى رسيدن به نقشه تحريف سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله و احاديث وى توانستند دهها هزار نفر را سازماندهى كنند و بودجه هاى سنگينى را براى رسيدن به اين هدف خرج نمايند . و براى استوار نمودن اركان حكومت و رسيدن به اهداف مورد نظر ، قواى ديگرى در اين ميدان وارد شدند و در آمد اقتصادى مخالفان برنامه هاى فرهنگى و اعتقادى و سياسى دولت را قطع نمودند . و از طرفى نيروهاى نظامى خانه هاى مخالفان حكومت را ويران كرده ، و هركس را كه با نظريّات مطرح شده دولت مخالفت مى كرد گرفتار قتل و زندان نمودند . و بدين سبب چنان كذب و افترائى ظهور پيدا كرد كه بشريّت نمى توانست آنرا تحمّل نمايد و انسانيّت هرگز آنرا جايز نمى دانست و بخاطر همين اكاذيب مخالف با علم و اخلاق بسيارى از مسلمانان به ناچار كوچ كردند . آرى ، مردم مسلمانى كه در پى ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السّلام و محمّد صلّى الله عليه و آله حركت كرده اند نمى توانند سيره و خط مشى مغيره و ابن العاص و مروان و متوكّل را تحمّل نمايند . زيرا الگوهاى انسانى عرضه شده و در قرآن كريم كاملا مخالف با الگوهاى فريبنده عرضه شده از طرف دولتها بود . اين دولتها براى رسيدن به مقصود خود تا جائى شدّت عمل نشان دادند كه فتواهائى صادر نمودند تا هركس نوشته هاى دروغين آنها را تصديق نكند كشته شود و يكى از همين فتاوى ، دستور كشتن هر مسلمانى بود كه به حضور أبوبكر در غار اعتقاد نداشت . و مقصود ما از اين مقاله و شاه بيت اين غزل بيان همين مطلب مى باشد .
خواننده گرامى : اين مقاله واقعيّت و حقيقت قضيّه غار را مطابق با كتاب و سنّت و با تائيد عقل و فطرت و دور از هرگونه دروغ و افتراء حزبى و حكومتى بيان مى نمايد . و از طرفى هجرت نبوى شريف علاوه بر داشتن معجزات الهى و نكات انسانى و قضاياى فلسفى و امور فقهى ، درسهاى تربيتى و فرهنگى و اخلاقى بديعى دارد كه مى تواند مردم را به ترقّى و شكوفائى برساند . در همين مسأله خوابيدن على عليه السّلام بجاى پيامبر صلّى الله عليه و آله در شب هجرت نكات و نشانه هاى بسيارى وجود دارد كه فداكارى و اخلاص در راه عقائد حقّه و نبوّت را معلوم مى نمايد . و حركت پيامبر صلّى الله عليه و آله بسوى مدينه براى هجرت در راه خداى تعالى همان طورى كه در قرآن نيز آمده است به انسان مسلمان برنامه هجرت را مى آموزد . و حركت مخفيانه خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله در هجرت نيز آموزش هاى روشن و مهمّى براى مؤمنان دارد ، حضرت شبانه از منزل خود بسوى غار حركت نمود ، و با آنكه راه مدينه در شمال مكّه قرار داشت براى پنهان ماندن از ديد كفّار قريش كه همواره در جستجوى وى بودند به طرف جنوب حركت كرد . و براى مخفى ماندن هجرت مبارك خود تنها و بى هيچ همراهى بسوى غار رفت و در غار و هجرت جز علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و راهنماى حضرت ، عبدالله بن أريقط بن بكر جاى او را احدى نمى دانست و اين هجرت در حالى بود كه مسلمانان قبل از آن تاريخ به مدينه هجرت كرده و منتظر قدوم مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودند . و نظريّه اختفاء و حركت پنهان در هجرت يكى از نظريّات مهمّ پيامبر صلّى الله عليه و آله در اين زمينه گرديد . و در ميدان فقه رسول خدا صلى الله عليه و آله نظريّه اى را در مورد حقّ بشر ارائه كرد كه به نام آن حضرت رقم خورد ، زيرا رسول خدا صلّى الله عليه و آله على عليه السّلام را بر آن داشت تا امانتهاى مردم مكّه و اطراف آنرا در ظرف سه روز به صاحبانشان برگرداند بدون آنكه بيمى بر جان وصى و خليفه و پسر عموى خود على بن أبى طالب داشته باشد . و ماجراى برگرداندن امانات به صاحبانشان روش و سيره اى اسلامى براى تمام ساكنان كره زمين با هر دين و فرهنگى گرديد . پيامبر صلّى الله عليه و آله امانات را به صاحبان كافر آنها باز گرداند گرچه با وى در دين و عقيده اختلاف جدّى داشته و دشمنى و جنگ مى كردند . امروزه در تمام دنيا بانكها تأسيس شده اند و همگى بر اساس شيوه پيام آور تمدّن محمّد صلّى الله عليه و آله كه حفظ امانت مردم است گرچه مخالف با حكومت باشند ، سير مى كنند . و برنامه هجرت آشكار مى كند كه سيّد رسولان صلّى الله عليه و آله هرگز بر سر دين با سركشان مكّه معامله نكرد ، و در هيچ فقره اى از فقرات تعاليم اسلام از قضاياى عبادى گرفته تا قضاياى اجتماعى و اقتصادى و ديگر قضايا به نفع آنان كوتاه نيامد . و بدين ترتيب بزرگان مكّه در به سازش كشاندن رسول خدا صلّى الله عليه و آله در مورد رسالت آسمانى خويش ناكام ماندند و در پاسخ ، پيامبر صلّى الله عليه و آله در برابر اين خواسته كفّار اين جمله ماندگار و جاويدان تاريخى را بيان فرمود : بخدا سوگند عموجان ، اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند تا اين امر ( رسالت ) را رها كنم رها نخواهم كرد . http://al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/index.htm توسط آقای نجاح الطّائى تأليف شده است.
اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ولات والعزی وحزبهم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 17:25 توسط گدای ابوطالب |
|
|
ادامه بحث
26ـ يا على انت قسيم الجنة و النار يوم القيامة (29) . يا على توئى تقسيم كننده بهشت و دوزخ در روز قيامت. شافعى در اينمورد چنين گويد:على حبه جنةـقسيم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنين در باره اين روايت كه على عليه السلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسيدند احمد گفت چرا منكر آن ميشويد مگر از نبى اكرم صلى الله عليه و آله براى ما روايت نشده است كه بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن كجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق كجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسيم الجنة و النار (30) . 27ـ ان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بيتى او قاتلهم او اغار عليهم او سبهم (31) . خداوند بهشت را بر كسى كه بخاندان من ستم كند يا با آنها مقاتله نمايد يا بآنها هجوم بياورد و يا دشنامشان دهد حرام كرده است. 28ـ النظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا يقبل ايمان الا بولايته و البرائة من اعدائه (32) . عمار و معاذ و عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكنند كه فرمود:نگاه كردن بصورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ايمان كسى پذيرفته نميشود مگر بولايت او و تبرى جستن از دشمنانش. 29ـ عنوان صحيفة المؤمن حب على بن ابيطالب (33) .ديباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابيطالب است. 30ـ ألا ادلكم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلكوا؟قالوا بلى يا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابيطالب عليه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبريل اخبرنى بما قلت لكم (34) . زيد بن ارقم گويد ما هنگاميكه در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم فرمود :آيا شما را راهنمائى نكنم بكسى كه چون از او استرشاد كنيد هرگز گمراه نشويد و هرگز بهلاكت نيفتيد؟گفتند چرا يا رسول الله!فرمود آنكس اينست و اشاره بعلى بن ابيطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى كنيد و ياريش نمائيد و او را محب صادق و دوست راستين باشيد زيرا آنچه را كه (در باره وى) بشما گفتم جبرئيل بمن خبر داد. 31ـ هذا على بن ابيطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يا ام سلمة هذا على امير المؤمنين و سيد المسلمين و وصيى و عيبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على يقتل القاسطين و الناكثين و المارقين (35) . حموينى از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بام سلمه فرمود :اين على بن ابيطالب است كه گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه اين على است كه امير مؤمنين و سرور مسلمين و وصى من بوده و گنجينه علم من و باب علم من است كه كسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عاليه بهشت با من خواهد بود و با قاسطين و ناكثين و مارقين (معاويه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگيد.ـقيل يا رسول الله من صاحب لواك فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنيا على بن ابيطالب (36) . جابر بن سمرة گويد گفته شد يا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت كيست؟فرمود على بن ابيطالب كه در دنيا حامل لواى من است. 32ـ حق على على المسلمين كحق الوالد على ولده (37) . حق على عليه السلام بر مسلمين مانند حق پدر بر فرزندش است. 33ـ عن ابى ايوب انصارى ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباك فبعثه نبيا،ثم اطلع الثانية فاختار بعلك فاوحى الى فانكحته و اتخذته وصيا (38) . ابو ايوب انصارى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بفاطمه عليها السلام فرمود:آيا نميدانى كه خداوند بمردم روى زمين نگريست و از ميان همه آنها پدرت را انتخاب كرده و به پيغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگريست شوهرت را اختيار كرد و بمن وحى فرستاد كه ترا باو تزويج نموده و او را جانشين (خود) قرار دهم. 34ـ ان وصيى على بن ابيطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسين تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسين،قال يا محمد (صلى الله عليه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسين فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنهالحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) . شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة از كتاب فرائد السمطين نقل ميكند كه يك يهودى خدمت رسول اكرم شرفياب شد و ضمن سؤالاتى از اوصياى آنحضرت پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:وصى من على بن ابيطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسين و دنبال آن نه امام از صلب حسين هستند. يهودى عرض كرد يا محمد (صلى الله عليه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسين بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (عليهم السلامند) پس اوصياى من اين دوازده نفرند.در اين حديث علاوه بر تعداد أئمه اطهار عليهم السلام صريحا نام آنان نيز ذكر شده است. بارى در اينمورد احاديث زياد است كه اگر بيش از اين نوشته شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود و ما بهمين مقدار از كتب معتبره عامه اكتفا كرديم در صورتيكه كتب حديث و تاريخ اماميه پر از اين قبيل احاديث است كه ما چيزى از آنها ننوشتيم.
پی نوشتها (29) صواعق ابن حجر صفحه 75ـ ينابيع المودة صفحه 86 (30) الامام الصادق و المذاهب الاربعة جلد 1 صفحه 327 (31) ذخائر العقبى صفحه 20 (32) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 5 (33) جامع الصغير جلد 2 صفحه 145ـ مناقب ابن مغازلى صفحه 243 (34) مناقب ابن مغازلى صفحه 245 (35) غاية المرام باب 8 حديث 6 و 38 (36) مناقب ابن مغازلى ص 200ـ مناقب خوارزمى ص 250 (37) لسان الميزان جلد 5 ص 399ـ مناقب ابن مغازلى ص 48 (38) كفاية الطالب ص 296 (39) ينابيع المودة ص 441
اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ولات والعزی وحزبهم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آبان1386ساعت 17:10 توسط گدای ابوطالب |
|
|
ادامه بحث
12ـ على مع القرآن و القران مع على لا يفترقان حتى يردا على الحوض (14) . على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نميشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. 13ـ ما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على و لكن الله فتح باب على و سد ابوابكم (15) . (رسول اكرم فرمود درب خانههاى ابو بكر و عمر و عباس بن عبد المطلب و ديگران را كه بمسجد باز ميشد مسدود كردند و فقط درب خانه حضرت امير را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت اين امر را از حضرتش پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود) من درهاى خانههاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لكن خداوند درهاى شما را مسدود كرد و در خانه على را باز گذاشت. 14ـ ان الله جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب على بن ابيطالب (16) . خداوند نسل و اولاد هر پيغمبرى را در صلب او قرار داد و ذريه مرا در صلب على بن ابيطالب گذاشت.ـيا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) . يا على تو اولين كسى هستى از مؤمنين كه ايمان آوردى و اولين كسى از مسلمين هستى كه اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى. 16ـ انت اخى فى الدنيا و الآخرة (18) . (رسول اكرم صلى الله عليه و آله ميان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على عليه السلام در حاليكه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض كرد يا رسول الله ميان اصحاب عقد اخوت برقرار كردى و مرا با كسى برادر ننمودى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود) تو در دنيا و آخرت برادر منى. 17ـ انا سيد النبيين و على سيد الوصيين و ان اوصيائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى عليه السلام (19) . من سرور انبياء و على سرور اوصياء است و البته اوصياى من پس از من دوازده نفرند كه اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى ميباشد. (در اين حديث علاوه بر خلافت على عليه السلام بخلافت ائمه ديگر نيز اشاره شده است.) 18ـ من احب عليا فقد احبنى و من ابغض عليا فقد ابغضنى و من اذى عليا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) . هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسيكه على را اذيت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابيطالب يأكل السيئات كما تأكل النار الحطب (21) . دوستى على بن ابى طالب بديها را ميخورد (از بين مىبرد) همچنانكه آتش هيزم را ميخورد (ميسوزاند) . 19ـ انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (22) . من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر كه علم را بخواهد بايد از در آن وارد شود. 20ـ يا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسين اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) . رسول اكرم صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود من و تو از يكدرختى آفريده شدهايم كه من ريشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسين شاخههاى آن ميباشند پس هر كس بيكى از آنشاخهها بياويزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند. 21ـ انت سيد فى الدنيا و سيد فى الآخرة،من احبك فقد احبنى و حبيبى حبيب الله و عدوك عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ويل لمن ابغضك من بعدى (24) . عبد الله بن عباس گويد نبى اكرم صلى الله عليه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه كرد و فرمود :تو در دنيا سرورى و در آخرت سرورى،هر كس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنكه پس از من ترا دشمن بدارد. 22ـ على يوم القيامة على الحوض لا يدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) . مجاهد از ابن عباس نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على در روز قيامت كنار حوض است كسى به بهشت داخل نميشود مگر اينكه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد . 23ـ لا يجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز (26) . قيس بن حازم گويد ابو بكر و على بن ابى طالب بهم برخورد كردند ابو بكر تبسم نمود على عليه السلام فرمود چه شده كه تبسم كردى؟ابو بكر گفت از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود:احدى از صراط نميگذرد مگر كسى كه على براى او جواز نوشته باشد. 24ـ حبك ايمان و بغضك نفاق و اول من يدخل الجنة محبك و اول من يدخل النار مبغضك (27) . ابو سعيد خدرى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود دوستى تو ايمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسيكه داخل بهشت ميشود دوستدار تو و اول كسيكه داخل دوزخ گردد دشمن تست. 25ـ ستكون بعدى فتنة،فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من يصافحنى يوم القيامة و هو الصديق الاكبر و هو فاروق هذه الامة يفرق بين الحق و الباطل و هو يعسوب الدين (28) . بزودى پس از من فتنهاى بر پا خواهد بود،پس زمانيكه چنين شد ملازم على بن ابى طالب باشيد زيرا كه او اول كسى است كه بمن ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه ميكند،او صديق اكبر و فاروق (جدا كننده) اين امت است كه ميان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پيشواى دين است.
پی نوشتها (14) صواعق ابن حجر ص 74 (15) كنز العمال جلد 6 ص 408 (16) فيض القدير جلد 2 ص 223ـ مناقب ابن مغازلى ص 49 (17) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 3 ص 258 (18) مناقب ابن مغازلى ص 37ـ كفاية الطالب ص 194 (19) ينابيع الموده ص 445 (20) رياض النضرة جلد 2 ص 166 (21) تاريخ بغداد جلد 4 ص 194 (22) مناقب ابن مغازلى ص 83ـ جامع الصغير سيوطى جلد 1 ص 374 (23) كفاية الطالب صفحه 318 (24) مناقب ابن مغازلى صفحه 103 (25) مناقب ابن مغازلى صفحه 119 (26) رياض النضرة جلد 2 صفحه 177 (27) فصول المهمه صفحه 127 (28) اسد الغابة جلد 5 صفحه 287ـ ينابيع المودة صفحه 82 اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ولات والعزی وحزبهم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 آبان1386ساعت 17:40 توسط گدای ابوطالب |
|
|
۰۰۶۸ انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى.
انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى. كفاية الطالب ص 205 (حديث نبوى) در این بخش به احاديث نبوى در باره ولايت و برترى حضرت على عليه السلام از كتب معتبره اهل سنت اشاره ميگردد تا هر گونه راه عذر و بهانهاى براى آنان مسدود باشد.
1ـ حديث غدير:علماء و مفسرين از عامه و خاصه نوشتهاند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده و پس از ايراد خطبه بمردم فرمود آيا من نسبت بشما اولى بتصرف نيستم؟عرض كردند چرا فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .يعنى هر كس كه من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولاى او خواهد بود و بدين ترتيب او را بولايت و پيشوائى مردم منصوب گردانيد (1) . 2ـ حديث منزلت:احمد بن حنبل و شيخ سليمان بلخى و ابن صباغ مالكى و ديگران نوشتهاند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود:انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (2) . يعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود،بحرانى در كتاب غاية المرام يكصد حديث از عامه و هفتاد حديث از خاصه دراينمورد نقل كرده است (3) . 3ـ حديث يوم الانذار:رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزديك خود را جمع نموده و رسالت خويش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود كه هر كس از شما در پذيرفتن دعوت من سبقت جويد او پس از من جانشين من خواهد بود،از ميان تمام آنان فقط على عليه السلام دعوت آنحضرت را پذيرفت و رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى (4) . (تو برادر و وزير و وارث من و جانشين من پس از من هستى) اين حديث از مهمترين احاديثى است كه در مورد خلافت على عليه السلام هر گونه عذر و بهانه را از ميان بر ميدارد زيرا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خلافت على عليه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و اين مطلب تقريبا در تمام كتب تاريخ و تفسير و حديث اهل سنت ذكر شده است و در فصل سوم بخش يكم كتاب تا حدى در اينمورد توضيحات لازمه داده شده است . 4ـ حديث ثقلين:در كتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف كوچكى در كلمات و الفاظ نقل شده است كه هنگاميكه رحلت رسول اكرم نزديك شد فرمود:انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى و انهما لمن يفترقا حتى يردا على الحوض (5) . (من در ميان شما دو چيز بزرگ و وزين ميگذارم كتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.) حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه بسندهاى بسيار و عبارات مختلفى روايت شده و سنى و شيعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از اين حديثو امثال آن چند مطلب مهم استفاده ميشود: 1ـ همچنانكه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى ميماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهد ماند يعنى هيچ زمانى از وجود امام و رهبر حقيقى خالى نميگردد. 2ـ پيغمبر اسلام بوسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمين معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است. 3ـ قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد. 4ـ مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و باقوال آنها تمسك جويند گمراه نميشوند و هميشه حق در نزد آنها است. 5ـ جميع علوم لازمه و احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نميشود و بسعادت حقيقى نائل ميگردد يعنى اهل بيت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همين قرينه معلوم ميشود كه مراد از اهل بيت و عترت تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكه افراد معينى ميباشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطاء و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على عليه السلام و يازده فرزندش كه يكى پس از ديگرى بامامت منصوب شدهاند (6) . 6ـ حديث سفينة:از ابن عباس و ديگران نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق (7) .يعنى مثل خاندان من داستان كشتى نوح است هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه تخلف نمود غرق گرديد. محمد بن ادريس شافعى ضمن اشعار خود باين حديث اشاره كرده و گويد: و لما رأيت الناس قد ذهبت بهم يعنى چون مردم را غرق درياهاى گمراهى و نادانى ديدم بنام خداى تعالى در كشتيهاى نجات كه آنها خاندان رسالت و اهلبيت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله هستند تمسك جستم و بحبل خدا كه دوستى آن خاندان است تمسك جستم همچنانكه بما امر شده است كه بآن حبل الله تمسك جوئيم. 7ـ حديث حق:علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على هميشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غاية المرام پانزده حديث از عامه و يازده حديث از خاصه در اينمورد نقل كرده است (9) . 8ـ ان علينا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى (10) على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) . 9ـ لكل نبى وصى و وارث و ان عليا وصيى و وارثى (11) . براى هر پيغمبرى جانشين و وارثى است و البته جانشين و وصى من هم على است. 10ـ من اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع عليا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى (12) . هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه مرا نافرمانى كندخدا را نافرمانى كرده است،و كسيكه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه على را نا فرمانى كند مرا نافرمانى كرده است. من و على حجة خداونديم بر بندگانش. 11ـ انا و على حجة الله على عباده (13) .
پی نوشتها (1) ذخائر العقبى ص 67ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ 26 (2) ينابيع المودة ص 50ـفصول المهمة ص 125 (3) غاية المرام باب 20 و .21 (4) تاريخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـكفاية الطالب ص 205ـتاريخ طبرى ج 2 ص .217 (5) مناقب ابن مغازلى ص 234ـمستدرك صحيحين جلد 3 ص 109 (6) شيعه در اسلام پاورقى ض 116 تأليف علامه طباطبائى. (7) حلية الاولياء جلد 4 ص 306ـذخائر العقبى ص .20 (8) شبهاى پيشاور ص .227 (9) غاية المرام باب 360ـ .361 (10) كنوز الحقايق ص 37ـذخائر العقبى ص .68 (11) الرياض النضرة جلد 2 ص 178 نقل از فضائل الخمسه. (12) مستدرك صحيحين جلد 3 ص .126 (13) كنوز الحقائق ص .43
اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ولات والعزی وحزبهم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 10:32 توسط گدای ابوطالب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با توجه به اهمیت فوق العاده مسئله شناخت در دین مبین اسلام و مکتب اهل البیت علیهم السلام بر آن شدم که مسائل و سوالهایی که در ذهن جویندگان حقیقت راه پیدا می کند، را با توجه به ذکر مستندات و مصادر جواب شبهات را در حد توان به محضر دوستان و مراجعین محترم ارائه و تقدیم می نمائیم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار در مدح مولا امیرالمومنین علیه السلام فضائل اعلی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام حاشیه چند سوال پیرامون شبهات گزیده ای از فضائل ائمه معصومین علیه السلام |
|
RSS
|